مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً. (الفتح: 29).
ترجمه:
محمد (ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامىدارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايستهانجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است. (29
عبد الله بن عثمان بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره بن کعب بن لوی بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن وارک بن الیاس بن مضر نزار بن معد بن عدنان،که در ششمین جد یعنی مره نسبت آن حضرت به پیامبر گرامی اسلام می رسد دارای القاب ابوبکر، صدیق،عتیق،و عبدالله می باشد همچنین مادرش به علت اینکه فرزندانش در کودکی می مردند نذر کرده بود اگر فرزندی بدنیا بیاورد و زنده بماند نامش را عبدالکعبه بگذارد .بعد از اسلام آوردن ابوبکر پیامبر نامش را عبدالله تغییر داد.اسم مادرش سلمی و ملقب به ام الخیر بوده است . تولد حضرت ابوبکر در سال دوم یا سوم بعد از عام الفیل 572 یا573 میلادی بوده است... بقیه در ادامه مطلب
حضرت عمر( رضی الله عنه) از قبیله قریش و خانواده اصیل بنی عدی بود سلسه نسبتش بواسطه کعب بن لوئی جد هفتم رسول خدا صلی الله علیه وسلم که جد نهمش حضرت عمر( رضی الله عنه) بوده به رسول خدا صلی الله علیه وسلم می رسد .نام پدرش خطاب و نام مادرش حنتمه دختر هاشم از خانواده بنی مخروم قریش بود. کنیه حضرت عمر ( رضی الله عنه) ابو حفص و لقبش فاروق بود...بقیه در ادامه مطلب
حضرت عثمان بن عفان( رضی الله عنه) پسر ابی العاص پسر امیه پسر عبدالشمس پسر عبدالمناف است که عبد المناف جد چهارم حضرت عثمان ( رضی الله عنه) و جد دوم رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بود اسم مادرش اروی دختر کریز قریشی می باشد . جد چهام اروی عبدالمناف بود. حضرت عثمان ( رضی الله عنه) هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از خویشاوندان رسول الله می باشد.حضرت عثمان ( رضی الله عنه) 9پسرو 7 دختر داشت. دارای کنیه های ابو عمر ، ابو عبدالله و ابولیل ولی بیشتر به ابو عمر معرف بود زنان مشهور حضرت عثمان ( رضی الله عنه)عبلارت بودند از .... بقیه در ادامه مطلب
حضرت علی( رضی الله عنه) فرزند ابیطالب فرزند عبدالمطلب پسر عموی نبی اکرم صلی الله علیه وسلم می باشد . مادرش فاطمه دختر اسد نیز سلسله عبدالمناف بود.حضرت علی ( رضی الله عنه) کوچکترین فرزند ابیطالب بود و برادران وی طالب.عقیل و جعفر بودند ، خواهراش ام هانی نام داشت . مادرش بخاطر اینکه اسم پسرش هم معنی اسم پدرش باشد او را حیدر نامگذاری کرد،ولی پدرش ابو طالب او را علی نام نهاد . کنیه علی ابوالحسن بود و دارای القاب اسد الله و ابو تراب و مرتضی است پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم بخاطر پرداختن دین خود به ابو طالب ، حضرت علی ( رضی الله عنه) را به خانه خود برده و همواره فرزندانش به تربیت او همت گماشت، حضرت علی( رضی الله عنه) متولد سال بیست و یک قبل از هجرت است و در ده سالگی به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم در همان ایام اولیه بعثت ایمان آورد . حضرت مرتضی( رضی الله عنه) در بیست و سه سالگی در سال دوم هجری با حضرت فاطمه دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ازدواج کرد چون حضرت علی ( رضی الله عنه) بعلت عدم قدرت مالی قادر به ازدواج نبود . پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم کلیه مخارج عروسی را بعهده گرفت . اسد تا فاطمه زنده بود زن دیگری قصد نکرد. ولی ..... بقیه در ادامه مطلب
چون ابو بكر آيت توفيق شد با چنان شه صاحب و صديق شد
چون عمر شيداى آن معشوق شد حق و باطل را چو دل فاروق شد
چون كه عثمان آن عيان را عين گشت نور فايض بود و ذى النورين گشت
چون ز رويش مرتضى شد در فشان گشت او شير خدا درمرج جان
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود و جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
صحابان او جمله اخیر بودنند همه هر یکی همچو اختر بودنند
ولیکن ازیشان چهار آمدند که در دین حق پایدار آمدند
ابوبکر صدیق شیخ عتیق که بد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بد که قیصر به روم ز سهمش نیاراست خفتن به بوم
سیم، میر عثمان دین دار بود که شرم و حیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رسول سر شیرمردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتاب که آزارشان دوزغ آرد به تاب
"حکیم ابوالقاسم فردوسی"
من شبی صدیق را دیدم به خواب
گل به راه او دیدم به خواب
آن امن الناس بر مولای ما
آن کلیم طلعت سینای ما
همت او کشت ملت را چو ابر
سامی اسلام و غارو بدر وقبر
چه نعمت پسندیده گویم ترا؟ علیک السلام ای نبی الورا
درود ملک بر روان تو باد بر اصحاب و بر پیروان تو باد
نخستین ابوبکر پیر مرید عمر پنجه بر پیچ دیو مرید
خردمند عثمان شب زنده دار چهارم علی شاه دلدل سوار
تریاق در دهان رسول آفریده حق صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟
ای یار غار سید و صدیق نامور مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء
سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول سر دفتر خدای پرستان بی ریا
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟
دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا
آن شرط مهربانی و تحقیق دوستی است کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته "هل اتی"
زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی "لا فتی"
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچه ی مروت و سلطان معرفت لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء
پیغمبر آفتاب منیر است در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا
"سعدی شیرازی"
صدیق به صدق پیشوا بود فاروق ز فرق هم جدا بود
و آن پیر حیائی خدا ترس با شیر خدای بود همدرس
به مهر علی گرچه محکم پیم ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون درین چشم روشن دماغ ابوبکر شمعست و عثمان چراغ
بدان چار سلطان درویش نام شده چار تکبیر دولت تمام
"حکیم نظامی گنجوی"
چون محمد یافت آن ملک و نعیم قرص مه را کرد او در دم دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد حق و باطل را چو، فاروق شد
چون که عثمان، آن را عین گشت نور فایض بود و ذی النورین گشت
چون ز رویش مرتضی شد در فشان گشت او شیر خدا در مرج جان
"جلال الدین مولوی رومی"
یار مرا ، غار مرا عشق جگر خار مرا یار توُی ، غار توُی خواجه!نکهدار مرا
نوح توُی،روح توُی، فاتح مفتوح توُی سینۀ مشروح توُی،بر در اسرار مرا
نور توُی،سور وتوُی،دولت منصور توُی مرغ کُه طور توُی،خسته به منقار مرا
برات آمد،برات آمد بنه شمع براتی را خِضِر آمد،خِضِر آمد بیار آب حیاتی را
عُمَر آمد،عُمَر آمد ببین سر زیر شیطان را سحر آمد، سحر آمد،بهل خواب سُباتی را
«شمس تبریزی»
عاشقانی که با خبر میرند
پیش معشوق چون شکر میرند
و آنک اخلاق مصطفی جویند
چون ابوبکر و چون عمر میرند
"مولوی"
ابوبکر شد سر خوش جام صدق شراب وفا یافت در کام صدق
کدورت برون رفت ز آب و گلش صفا یافت جام کمال از دلش
عمر یافت کام از می عدل و داد بر آفاق چون استوا، خط نهاد
که هر کس ز مضمون این خط گذشت به اسرار تحقیق واصل نگشت
به عثمان چو دور یقین داد دست ز سر جوش خم حیا گشت مست
حیا با یقین توام افتاده است دل بی یقین زین صفت ساده است
علی گشت سرشار صهبای علم که یک جرعه اوست دریای علم
نبوت بطون و ولایت ظهور جمال و جلال دو عالم حضور
"بیدل دهلوی"
ای تو را فطرت ضمیر پاک داد از غم دین سینه ای صد چاک داد
تازه کن آئین صدیق و عمر چون صبا بر لاله صحرا گذر
تا ز صدیقان این امت شوی بهر دین سرمایه و قوت شوی
"اقبال لاهوری"
ــ ای چوعثمان وچوحیدرشرم روی ورزمند
وی چو بوبکروچوعمرراستگوی ودادگر
ــ ور اصحاب پیغمبر عتیق وعمر وعثمان
علی وسعدوسلمان وصهیب وخالد ومظنون
ــ آری به زخم ماری ابوبکر صبر کرد
تا لاجرم وزیر نبی گشت ویار غار
ــ ظالمان را حشر با آب نیاز
عادلان را زی امیر المومنین عمر بردند
حکیم سنایی غزنوی
اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد
چو احمد است و ابوبکر یار غار دل و عشق
دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد
مولوی
جز به دستوری "قال الله" یا قال الرسول ره مرو،فرمان مده،حاجت مگو،حجت میار
چار گوهر،چار پایه عرش و شرع مصطفی صدق وعلم وشرح ومردی کاراین هرچار یار
"سنائی غزنوی"
گهر خر چهارند و گوهر چهار
فروشنده را با فضولی چکار
به مهر علی گر چه محکم پیم
ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ
ابوبکر شمعست و عثمان چراغ
بدان چار سلطان درویش نام
شده چار تکبیر دولت تمام
"نظامی"
خوش وقت آن که عاشق صدیق اکبرست در راه دین موافق صدیق اکبرست
چون آفتاب روشن و چون صبح صادق است هر کو محب صادق صدیق اکبرست
در معرضی که دم ز صفا و وفا زنند آن کیست کو مطابق صدیق اکبرست
بگذار جمله در ره صدق و قبول دین بنما کسی که سابق صدیق اکبرست
انصاف آن که خاطر شوریده قاصر است از مدحتی که لایق صدیق اکبرست
آن کس که بود تقوی و تجرید کار او هم مونس پیمبر و هم یار غار او
چون بست بهر دین محمد میان عمر در هم شکست گردن گردن کشان عمر
برباد رفت خرمن کفار خاکسار چون برکشید خنجر آتش فشان عمر
خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر
دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم چون گشت برممالک دین قهرمان عمر
هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل هم خوابه ی محمد آخر زمان عمر
آن کو به تیغ شرع نبی آشکار کرد بنیاد دین به بازوی خود استوار کرد
خلد برین نشیمن عثمان با حیاست جنات عدن مسکن عثمان با حیاست
مه پیش خویش خرمنی از نور گرد کرد تا خوشه چین خرمن عثمان با حیاست
شمع که روشن است شبستان جان او نور درون روشن عثمان با حیاست
خصم خدا و خصم رسول است و خصم خود آن بی حیا که دشمن عثمان با حیاست
تا دامن قیامت و تا روز رستخیز دست عبید و دامن عثمان با حیاست
کو نخست بهر نبی سیم و زر بباخت وانگه برای قوت دین جان و سر بباخت
سلطان اولیا و شه اصفیا علی است بگزیده محرم حرم کبریا علی است
مشعل فروز شه ره دین ذوالفقار اوست چابک سوار معرکه ی "لافتی" علی است
آن کس که علم و حلم و سخا ختم شد بر او عم زاده ی محمد و شیر خدا علی است
آن کو به آب تیغ فرو شست گرد کفر ز روی دین مبارز خیبر گشا علی است
مسکین "عبید"خاک سگ کوی آن کس است کو از سگان خاک در مرتضی علی است
حاشا که التجا به دگر کس بود مرا مهر حسین و حب حسن بود مرا
"عبید زاکانی"
چون محمد یافت آن ملک و نعیم
قرص مه را کرد او در دم دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد
با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد
حق و باطل را چو دل فاروق شد
چونک عثمان آن عیان را عین گشت
نور فایض بود و ذی النورین گشت
چون ز رویش مرتضی شد درفشان
گشت او شیر خدا در مرج جان
"مولوی"
از دفتر عشق چار یارش یک بود و ده و صد و هزارش
اصحابش بیش و کم نشاید کاعداد مهین چهار باید
هر چار چهار رکن تمکین بل چار حدود کعبه دین
بینی حرم محمدی را دیوانگه سر سرمدی را
پیشش دو خلیفه رخ نهاده جوزا بکنار شمس خفته
هر سه شده یک نهاد و یکراه چون یک الف و دو لام الله
خاکش ز چهارم آسمان به ذاتش ز مسیح جاودان به
"خاقانی شروانی"
بود صدیق تقی نزد محمد مقبول کرده احکام خدا را از سر صدق قبول
یار ثانی پیر عمر خطابست آمد منبر و محراب و سر اصحابست
سیمین یار و وفادار نبی عثمانست مرغ باغ ملکوت و به جهان سلطانست
اسدالله علی ،ابن عم خواجه ماست رضی الله بگو کوشه مردان خداست
"عبدالقادر مراغی"
ای که هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی
ره سنی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی
هر که او هر چهار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی
دوست دار صحابه ام به تمام یار سنی و خصم معتزلی
مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی
نعمت اللهم وز آل رسول چاکر خواجه ام خفی و جلی
"شاه نعمت الله ولی"
خواجه اول که اول یار اوست ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست
صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق در همه چیز از همه برده سبق
خواجه شرع آفتاب جمع دین ظل حق فاروق اعظم شمع دین
ختم کرده عدل و انصافش بحق در فراست بود بر وحیش سبق
خواجه سنت که نور مطلق است بل خداوند دو نور بر حق است
آنک غرق قدس و عرفان آمدست صدر دین عثمان عفان آمدست
خواجه حق،پیشوای راستین کوه حلم و باب علم و قطب دین
ساقی کوثر،امام رهنمای ابن عم مصطفی، شیر خدای
خدایا نور دین همراه ما کن محمد را شفاعت خواه ما کن
زکار ما مگردان خشمناکش ز ما خشنود گردان جان پاکش
تحیت باد بیش از صد هزاران برو از حق و زو بر جمع یاران
خصوصا چار یار پاک گوهر ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر
نبی فرمود کایشانند انجم بایهم اقتدیتم اهتدیتم
آنکه یارش بد ابوبکر و عمر از سر انگشت او شق شد قمر
آن یکی او را رفیق غار بود و آن دگر لشکرکش ابرار بود
صاحبش بودنند عثمان و علی بهر آن گشتند در عالم ولی
آن یکی کان حیاء و حلم بود وان دگر باب مدینه علم بود
"شیخ فرید الدین عطار نیشابوری"
امت احمد از میان امم باشد از جمله افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند پی رو شرع و سنت اویند
ره بران راه هدی باشند بهتر از غیر انبیاء باشند
خاصه آل پیغمبر و اصحاب کز همه بهترند در هر باب
وز میان همه نبود حقیق به خلافت کسی به از صدیق
وز پی او نبود از آن احرار کس چو فاروق لایق آن کار
بعد فاروق جز به ذی النورین کار ملت نیافت زینت و زین
بود بعد از همه به علم و وفا " اسد الله خاتم الخلفا"
جز به آل کرام و صحب عظام سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر جز به تعظیم سویشان منگر
همه را اعتقاد نیکو کن دل زانکارشان بیک سو کن
"عبدالرحمن جامی"
ای پسر ، از مردم زمانه حذر گیر
بگذر از این کوی و خانه جای دگر گیر
صدق ابوبکر را علم کن و با خود
تیغ ، علی وار زن ، جهان چو عمر گیر
"سیف فرغانی"
ای پسر ، از مردم زمانه حذر گیر
بگذر از این کوی و خانه جای دگر گیر
صدق ابوبکر را علم کن و با خود
تیغ ، علی وار زن ، جهان چو عمر گیر
"سیف فرغانی"
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را
پروردگار خلق و خداوند کیمیا
دادار غیب دان و نگهدار آسمان
رزاق بنده پرور و خلاق رهنما
یا رب به دست او که قمر زان دو نیم شد
تسبیح گفت در کف میمون او حصا
کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر
ارفق بما تجاوز واغفر لمن عصا
تریاق در دهان رسول آفریده حق
صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا
ای یار غا ر سید و صدیق نامور
مجموعه فضائل و گنجینه صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند
لیکن نه همچنانکه تو در کام اژدها
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند
تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی
گر خواجه رسل نبدی ختم انبیا
سالار خیل خانه دین صاحب رسول
سردفتر خدای پرستان بی ریا
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند
عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها
دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد
در پیش روی دشمن قاتل سر از حیا
آن شرط مهربانی و تحقیق دوستیست
کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا
خاصان حق همیشه بلیت کشیده اند
هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبار در مناقب او گفته هل اتی
زورآزمای قلعه خیبر که بند او
در یکدگر شکست به بازوی لافتی
مردی که در مصاف زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچه مروت و سلطان معرفت
لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
"سعدی شیرازی"
در دو رکعت ختم قرآن جز که عثمان کس نکرد
به ز عثمان از صحابه جمع قرآن کس نکرد
آن امام پیشوا و آن مقتدای رهنمای
کز برای دین جز او انعام و احسان کس نکرد
نعمتش خوردند و ز کفران چو غوغایی شدند
سود بر ادبار و ناپاکی و کفران کس نکرد
از پس او جز علی کاندر معالی فرد بود
حکم بر ذمی و ترسا و مسلمان کس نکرد
"راوندی"